محمد على آزاد كشميرى

324

نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )

از علم و تقوا اوفر بود . ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ . « 1 » از اعيان زمان و به علم و تقوا نادرهء دوران . استغنائى داشت كه تا اين زمان كسى را به آن وارستگى نديده‌ام . گنج قارون و حشمت سليمان را در نظر والاى او قدر خاشاكى نبود . از فرط همت و تقوا با استدعاى عظما و رؤسا هرگز آلوده به مشاغل دنيا نشد و به وضع گوشه‌نشينان معاش مىنمود . به حكم تقدير كه او را گريبانگير شده به هندوستان افكند ، بعد از رسيدن به اين ديار و ملاحظهء كردار شناعت آثار و اوضاع قبيح اطوار اين مردم ، بغايت نادم و متأسف گرديد . چند مرتبه به عزم عود به وطن مألوف روانه شد ، ميسر نيامد . چار و ناچار در مرشدآباد بنگاله اقامت نمود . بااين‌كه حكام و فرماندهان ، همهء نيكوبندگيها نسبت به او مرعى مىداشتند اما آن بزرگوار هميشه كاره مكث « 2 » در آن مقام و بسى مشتاق عود به وطن و ملاقات بنى اعمام بود . مكرر از او شنيده‌ام كه مىفرمود عمرى به رايگان در اين كشور بر باد دادم ، چه از آغاز ورود به اين مملكت تا اين زمان كه فزون از بيست سال است ، مدام خلقى انبوه آمد و شد و اوقات مرا ضايع داشته‌اند و من هميشه به صعوبت تنهائى و رنج بىكسى گرفتار بوده‌ام و اگر به كوهى يا غارى مسكن گزيده بودم به اين همه گوناگون رنج و عنا كه اكنون هستم مبتلا نبودم ! بالجمله در سنهء ست و مأتين بعد الالف ( 1206 ) از اين سراى عاريت رخت بربست . اللهم انشر عليه شآبيب الرحمة . در يكى از باغات آن شهر مدفون گرديد . صاحب آن باغ كه يكى از اعاظم و اخيار بود به شرافت مقبرهء او مسجدى و تعزيه‌خانه‌اى متصل به مرقد منورش بنا نهاده و موقوفات بسيارى وقف آن سركار نمود . در جمعات و ايام متبركه رسم مرثيه‌خوانى در آنجا شيوع و آن مرقد مبارك ، مطاف آن مردم است . ميرزا محمد رضاى اصفهانى « عيشى » تخلص كه شاعرى شيرين‌زبان و از روز ورود به اين كشور از معاشرين اين بىنام و نشان و در استقامت سليقه ، مختار اقران است قطعه‌اى متضمن تاريخ وفات دارد كه ثبت افتاد : ركن ايمان سيد مهدى اى دريغ * زين جهان فانى مغرور شد زين مصيبت بر همه اهل جهان * روز روشن چون شب ديجور شد زين خراب‌آباد پراندوه و رنج * بر تماشاى جنان مأمور شد جبرئيل از بهر دفنش در بهشت * از پى استبرق و كافور شد از فروغ روح آن عالىجناب * جنت المأوى سراسر نور شد گفت تاريخ وفاتش پير عقل * « با على و مصطفى محشور شد » و از او چهار پسر مخلف شد : يكى در شوشتر سيد فرج اللّه ، سه در بنگاله سيد حسن ، سيد حسين ، سيد محسن » .

--> ( 1 ) . سورهء حديد ، آيهء 21 . ( 2 ) - كاره - ناخوش ، ناپسند ، مكث - درنگ كردن ، انتظار كشيدن .